تبليغاتX
گل افتابگردان
 

 

گل افتابگردان

 

 

 

 

             

 

 

درباره وبلاگ

تلاشی برای با هم بودن. با هم خندیدن. با هم گریستن و با هم یاد گرفتن


فهرست اصلي

صفحه اصلي

آدرس ايميل

آرشيو وبلاگ


دوستان

حریم عاشقی

بي سرزمين

عشق يعني

با من باش

راس ساعت يك

ابرو ايروني

مرگ آرزو

تبسم معبود

بازي سرنوشت

درياي دلتنگي

گل آفتابگردون

حرفهاي دلها

آهوي وحشي

حرف هاي يك دل

تنهايي عشق

زندگی پاییزی من

دو پیکر

دف و کوزه

دلتنگیها

گروه تخصصي هوانوردي

درياي غم

عاشقانه( نويد )

لحظه (رضا )

ايران آن لاين (مجيد مشيري )

آقا امين

طبيعت لرستان ( محمد)

گلبرگ خوانسار (حميد )

تا سه نشه بازي نشه( نصفه سيب تنها)


نوشته هاي پيشين

هفته دوم اردیبهشت 1388

هفته چهارم مهر 1387

هفته اوّل خرداد 1387

هفته دوم اردیبهشت 1387

هفته اوّل فروردین 1387

هفته سوم اسفند 1386

هفته چهارم بهمن 1386

هفته دوم بهمن 1386

هفته سوم دی 1386

هفته چهارم آذر 1386

هفته اوّل آذر 1386

هفته دوم مهر 1386

هفته اوّل مهر 1386

هفته دوم مرداد 1386

هفته چهارم تیر 1386

هفته اوّل تیر 1386

هفته سوم خرداد 1386

هفته اوّل خرداد 1386

هفته چهارم اردیبهشت 1386

هفته سوم اردیبهشت 1386

هفته اوّل اردیبهشت 1386

هفته سوم فروردین 1386

هفته دوم فروردین 1386

هفته چهارم اسفند 1385

هفته سوم اسفند 1385

هفته دوم اسفند 1385

هفته اوّل اسفند 1385


طراح قالب


  RSS  

POWERED BY
BLOGFA.COM

 

     

خداحافظي

 

سلام . اومدم تا براي هميشه ازت خداحافظي كنم.آنروزها هيچوقت فكر نميكردم يك روز كار ما به اينجا برسه.روزي كه نه تو بخواي من برگردم ، نه من . روزي كه نه تو منو بخواي نه من تو را.

 ميدوني هر وقت خواستي اومدي هر وقت خواستي رفتي و باز هر وقت خواستي برگشتي و بيچاره دل من .نمی خوام بگم تو بدی . نمی خوام محکومت کنم .نه ،حتی گله هم نمی کنم .فقط ميخوام خداحافطي كنم. همين.

فكر ميكردم ازت متنفرشدم، فكر ميكردم ميتونم آه بكشم و بگم خدايا چرا؟؟؟ اما يادته... يه روزخودت بهم گفتي، تو نميتوني از من متنفر باشي  آره راست ميگفتي .

قبل از سفرم فكر ميكردم ميرم و شكايت تو رو به خدا ميكنم .اما تازه اونجا در حريم خانه خدا بود كه فهميدم چقدر دوستت دارم.

 و حالا اومدم با همه عشقم براي هميشه هميشه ازت خداحافظي كنم. اومدم بگم ديگه از تو چيزي نمينويسم . اومدم بگم از اون رابطه همه زيباييهاش رو تو يادم زنده نگه ميدارم .وتو رو با همه خوبيهات به اوني كه بهش تعلق داري ميسپارم. امدم بگم ممنون كه بودي.

اومدم بگم يادته:

روزي كه تمام روزو تو خيابانها قدم زديم و تو پاهات درد گرفت . روزي كه ساعتها گرسنه دنبال رستوراني كه من خوب آدرس اونو بلد نبودم تو خيابان بالا پايين رفتيم. روزي كه تو اون تابلوي شعر رو به من هديه دادي و من تا رسيدن خونه و باز كردن اون هزار باراز ذوق مردم و زنده شدم .

روزي كه تو پارك كنارت نشستم و گريه كردم و اون پير مرد مهربون به ما اميد داد و برامون دعا كرد. روزي كه خودت رو قايم كرده بودي و منو ميپائيدي و من دنبالت ميگشتم و عصبي شده بودم . يادته بهت گفتم اگه تا 5 دقيقه ديگه پيدات نكنم يه ماشين ميگيرم و يكراست ميرم خونه .

 شبهايي كه تا صبح با هم حرف ميزديم من تو تختم ميخوابيدم و تو مجبور بودي تا صبح روي يه صندلي تو دژباني پادگان بشيني و به حرفهاي من گوش بدي. يا سرت رو ببري زير پتو و آرام حرف بزني كه كسي صدات رو نشنوه.

 تكيه كلامت كه هر وقت ازت ميپرسيدم چيكار ميكني ؟يادته؟؟؟هميشه جواب ميدادي بخدا كار بدي نميكنم و من با اينكه حسابي از جوابت لجم ميگرفت اما يه خنده تمام صورتم رو پر ميكرد . ياد روزي كه تا ترمينال بدرقه ات كردم و با تاكسي با هم به جاهايي از تهران كه تا اون موقع پا نگذاشته بودم رفتيم تو تاكسي سرم رو به بازوت تكيه دادم و بعد از سالها احساس امنيت رو دوباره تجربه كردم.

اره همه اين چيزهاي قشنگ رو يادم نگه ميدارم و بارها و بارها اين جمله ات رو كه ميگفتي تو همسر مني رو تو ذهنم مرور ميكنم. واي كه چه ساده و شيرين همو دوست داشتيم.....

 افسوس!

يادته يه روز تو پارك بهم cd  سلام آخر احسان خواجه اميري رو هديه دادي . اگه اوضاع يه جور ديگه بود من امروز cd فصل تازه احسان خواجه اميري رو بهت هديه ميكردم اما ما ديگه نبايد همديگه رو ببينيم . اگه اين cd رو نداشته باشي مطمئنم آهنگها شو شنيدي . دلم ميخواد 2 تا از آهنگهاي اين آلبوم رو تقديمت كنم و براي هميشه خيلي آرام و بدون دلخوري از زندگيت برم .

 و اين 2 آهنگ .

۱-نميدوني

تو چشمات مال من نيستو ، نگات دنبال من نيستو ، چشاتو دزدكي ديدم ، تو قهوه ات فال من نيستو ، نميدوني ديگه حالي  توي احوال من نيستو...نميدوني

تو از من دلخوري اما ، اينها اشكال من نيستو ، از اون وقتي كه هيچ گوشي ديگه اشغال من نيستو .....نه تو نه هيچ كس ديگه تو استقبال من نيستو .....نميدوني

تو قلب تو ديگه جايي ، واسه امثال من نيستو ، يه ذره دلخوشي حتي ، توي اقبال من نيستو ، بهارش اينجوري باشه ، نه امسال سال من نيستو ،

 نميدوني......

۲-خوشبختي

ميخواستم بهت بگم چقدر پريشونم ، ديدم خودخواهيه ، ديدم نميتونم ، تحمل ميكنم بي تو به هر سختي ، به شرطي كه بدونم شاد و خوشبختي ، به شرطي بشنوم دنيات آرومه ، كه دوسش داري از چشمات معلومه ، يكي اونجاست شبيه من يه ديوونه ، كه بيشتر از خودم قدرتو ميدونه، چيكار كردي كه با قلبم به خاطر تو بي رحمم؟ تو مي خندي چه شيرينه ...گذشتن تازه مي فهمم. تو رو ميخوام تموم زندگيم اينه . دارم مي رم ته ديوونگيم اينه ، نميرسه به تو حتي صداي من ، تو خوشبختي همين بسه براي من.

به خدا ميسپارمت

 

 

نوشته شده توسط شمیم در پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388 ساعت 1:53 موضوع: | لينک ثابت



عشق با گذشت

 

 ســــلام .  

و بــــاز بودن . بودنی که دلیلی جز دلتنگی براش پیدا نمی کنم . به خودم قول داده بودم دلتنگ نشم . قول داده بودم به گذشته از دست رفته و به او که نهایت ارزوهایم شده بود  فکر نکنم . اما حالا میبینم ماندن بر پیمان انقدر ها هم ساده نیست.  

( پس به انان که برپیمان خویش نمی مانند ایرادی نیست) 

 

آرام آرام آمد ، آنقدر آرام كه نفهميدم وجودم را به خود پيوند مي زند

از عشق گفت . از عشق زميني . از عشق انسان به انسان 

گفت كه عشق يعني رفاقت . و من نفهميدم كه او اولين و آخرين رفيقم شد   

گفت كه عشق يعني صداقت . و من انديشيدم كه عشق ما صادقانه ترين هاست     

گفت عشق يعني پرواز . و من با تكيه به كلام او به آسمان عاشقي پر كشيدم   

گفت عشق يعني دلتنگي . و من روز به روز دلتنگ تر شدم      

گفت عشق يعني صبوري . و من صبر كردم          

گفت عشق يعني گذشت  

و او گذشت  

 و او از من گذشت

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط شمیم در جمعه بیست و ششم مهر 1387 ساعت 14:0 موضوع: | لينک ثابت



روزگار گذشته

 

 

تـــــــو آ نچنان به زنـدگــــــی من وارد شدی که نفهمیدم زندگـــــی ،

رشتــــــه هاي ما را به هم پيونـــد مي دهد .

و زمانيكــــه پــي بردم ، خيلـــــــــي ديـــر شده بود .

ديـــــــــــــر بود و نتوانستــم جلـــوي آنــــــــــرا بگيــــــــرم ،

زيــــــــــرا تو به روح من بستــــــــه شده بودي

و وقتي تـــــــــو را گسيختـــــــــــم ، روحــــــــم نيـــــــز از بيـــــــن رفـــــت .

                                                     روزگار گذشته ام ................

 

 

نوشته شده توسط شمیم در شنبه چهارم خرداد 1387 ساعت 1:7 موضوع: | لينک ثابت



این حال من است بی تو

 

شب دلگیر است

و هوای دلم سخت بارانی

به فرار می اندیشم

خاطرات آزارم می دهند

چشمهای بسته ام نیز او را می بینند

پاک کن فراموشی را بر یک یک خاطرات می کشم

و اما صبح

او همچنان هست و من ناباورانه پاک شده ام

 

این حال من بی توست،

 افتاده ترین خورشید زیر سم اسب شهر

این حال من بی توست،

دلداه تر از فرهاد

شوريده تر از مجنون

حسرت به دلي در باد

بي وقفه ترين عاشق ، موندم كه تو پيدا شي

بي تو همه چي سخت است بايد كه تو هم باشي....

                                                                       (( يادت مي ياد ؟؟؟))

 

 

نوشته شده توسط شمیم در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 ساعت 11:18 موضوع: | لينک ثابت



انتظار

 

دوبــاره سفـره عیــد از انتــــظار تـــــو پـــر اسـت

قبـــول نیســت مگـــــــــــر انتــــــظار ، سيــــــــن ، دارد؟!؟

 

 

نوشته شده توسط شمیم در چهارشنبه هفتم فروردین 1387 ساعت 23:14 موضوع: | لينک ثابت



اینجا شهر من است

 

دختــــــــــــــری با گل نرگـــــــــس در دست

بـــــــا نگاهــی که به انــدازه نرگــــس زیبــــاست

مهــــــــــــر را بین مــــــــن و تـــــــــــو  ســاده قســمت می کند

در میــــــــــــــــــــان چشـــــــــم های دختـــرک

فقــــــــــــــــر و غــــــــــــم ، با التمـــــــــــــاسي بي صــدا

زندگــــــــي را از من همنـــــــــــــــــــوع گـــــــدايي مي كند

چشـــــــــــــــــــــــم او بــارانــــــــــــــــــــــــــي است

آسمـــــــــــــــــــــان خا كستــــــــــــــــــــــــــري ست

 

مردكــــــي لاغــــــــــــر و زار ، ســــــــــــــر به زيــر افكنـــــــــــــده

در پس يــك در سبـــــــــــــــــز و خـاكــــــــــــــــي

حلقــــــــــــــــه بـر در مي زنـــــــــــــــد

همـزمـان يـك نفــــــــــس خستــــــــــه و يــك آه بلنــــــــــــــــــــد

حاصـــــــــــــــــل يــك روز است

كــودكــــي ريــز و نحيــــــــف ، بـــا نگاهــــــــي خنــــــــــــــدان

مي گشــــــــــــــــــايد در را

تا كــه شــــــــــــــــــــــــــايد اينبـــــــار

پـــــدرش با بغلـــــــــــي پـــــــــــــــــــــــــــــــــر ، داخــل خـانـه قــدم بـگذارد

پـــــــــــــدر از شــــــــــرم ، بــه زيـــر افكنـــــــــــــــــــده ســـــر

لبخنــــــد خشك شــــــــــده بـــــــــر لب آن كـودك نــــــــــــــــــــاز

جيـــــــــب بــابـــا خالـــــــــــــــــــــــــي است

آسمـــــــــــــــــــان خاكستــــــــــــــــــــــري ست

 

دختـــــــــــــــــــري بس زيبــــــــــــا ، پــــــــــر از لعــــــــــل و جواهــــــــــــر

پـــــــــــــــــــــــــر رنگ

مي خرامــــــــــــــــــــد آرام

موهــــــــــــــايش شـــــــــده مــــــــــــــــش

گـونـــــــــــــــــه ها ســـــــــــــــــــرخابي ست

مي گشـــــــــــــــــايد در يك ما شــــــــــــين را

پســـــــــــــــرك با كلماتـــــــي شيـــــــــــــــــــــــــريـن

مي ربـــــــــــــــــــــــــــايد دل را

لحظـــــــــــه اي بعـد و در آن خلـــــــــــــــــوت ســــــــرخ

قهــــــــــــــــــوه ها بــر ســـــــــــــــــــر ميــز

راستـــــــــي ، مهــــــــــــر و صفـــــــــــــا گم شــــــــــــــــــده در پــس دود

دسـت در دسـت ، نگــــــــاه ها گـــــــــــــــــــــــــــــــره خـورده بهــــــــــــــــم

واژه عشــــــــــــــــــــــق شـــده بازيچــــــــــــــــــــه

ايـن چنيـــــــــــــــــن مي گـــــــــــــــــــذرد ، چنــد صبــــــــــــــاحي ، نـــــــــــه دراز

و كنــــــــــــــــــــــــــون

وعـــــــــــــــده ها رفتـــــــــه ز يــــــــــــاد ، بـي اعتنـــــــــــــــــــــــــايي شده بــــــــاب

روز ، روز دگــــــــــــــــــــــــــــــري ست

دختـــــــــــــــــــري سبـــــــــزه و زيبــــــــــــا و ملـــــــــــــــــوس

مي گشـــــــــــــــــــــايد در آن ماشـــــــــــــــــــين را

پســـــــــــــــــــرك با كلماتــــــــــــــــــي شيــــــــــــــــرين

مي ربـــــــــــــــــــــــــــايد دل را

عشـــــــــــــــــــــــق افتـــــــــــــــــــاده فــــــــــــــــــرو ، در لجنــــــــــــــــــــــزار هـــــوس

هـــــــــــــر كســـــــــي پــــــــاي بــر آن بگــــــــــــــــــذارد

واژه عشـــــــــــــــــــــــــــق غــــــــــــريب است و قــــــــــــريب

آسمــــــــــــــــــــــان خاكستــــــــــــــــــــــــــــــــري ست

 

اينجــــــــــــــــــــــــا شهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر من است

شهـــــــــــــــــر گــم گشتــــــــــــــــــــــه ميـان غــــــــــــــــــــم و درد

ديـــــــــــــــــــــــــــو صــــــــــــــد چهــــــــــــــره و زشـــت خفقــــــــــــــــــــــان

ســـــــــــــــــــايه انـــــــــــداختـــــــــه بــــــــــــر وســــــــــــــــــــــــــــــعت شــــهر

دســت و پــا در غـــــــــل و زنجيــــــــــــــر ، نفــــــــــــــس در سينـــــــــــه

مـــــــــــــــــردمــان رفتــــــــــــــه به خــــــــواب غفـــــــــــــــــلت

چشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــم ها بــارانــــــــــــي است

آسمــــــــــــــــــــــــــــــــــــــان خـاكستـــــــــــــــــــــــــــــــري ست

تــــــــــــــــــو اگــــــــــــــر گــــــــــوش كنـــــــــــــــــي بـا دقــــــــــت

ضحــــــــــــــــــــــــــــــــاك مي خنـــــــــــــــــــــــــــــــــــدد

 

 

 

نوشته شده توسط شمیم در دوشنبه بیستم اسفند 1386 ساعت 12:31 موضوع: | لينک ثابت



 

 

 

 

 

 

T E M P L A T E     D E S I G N E D     B Y     H A M E D     A L I V E R D I