تبليغاتX
گل افتابگردان
 

 

گل افتابگردان

 

 

 

 

             

 

 

درباره وبلاگ

تلاشی برای با هم بودن. با هم خندیدن. با هم گریستن و با هم یاد گرفتن


فهرست اصلي

صفحه اصلي

آدرس ايميل

آرشيو وبلاگ


دوستان

حریم عاشقی

بي سرزمين

عشق يعني

با من باش

راس ساعت يك

ابرو ايروني

مرگ آرزو

تبسم معبود

بازي سرنوشت

درياي دلتنگي

گل آفتابگردون

حرفهاي دلها

آهوي وحشي

حرف هاي يك دل

تنهايي عشق

زندگی پاییزی من

دو پیکر

دف و کوزه

دلتنگیها

گروه تخصصي هوانوردي

درياي غم

عاشقانه( نويد )

لحظه (رضا )

ايران آن لاين (مجيد مشيري )

آقا امين

طبيعت لرستان ( محمد)

گلبرگ خوانسار (حميد )

تا سه نشه بازي نشه( نصفه سيب تنها)


نوشته هاي پيشين

هفته سوم شهریور 1388

هفته دوم اردیبهشت 1388

هفته چهارم مهر 1387

هفته اوّل خرداد 1387

هفته دوم اردیبهشت 1387

هفته اوّل فروردین 1387

هفته سوم اسفند 1386

هفته چهارم بهمن 1386

هفته دوم بهمن 1386

هفته سوم دی 1386

هفته چهارم آذر 1386

هفته اوّل آذر 1386

هفته دوم مهر 1386

هفته اوّل مهر 1386

هفته دوم مرداد 1386

هفته چهارم تیر 1386

هفته اوّل تیر 1386

هفته سوم خرداد 1386

هفته اوّل خرداد 1386

هفته چهارم اردیبهشت 1386

هفته سوم اردیبهشت 1386

هفته اوّل اردیبهشت 1386

هفته سوم فروردین 1386

هفته دوم فروردین 1386

هفته چهارم اسفند 1385

هفته سوم اسفند 1385

هفته دوم اسفند 1385

هفته اوّل اسفند 1385


طراح قالب


  RSS  

POWERED BY
BLOGFA.COM

 

     

اشک

 

بگذار ببینمش اکنون که میرود

ای اشک از چه راه تماشا گرفته ای

او زنده بودن را متوقف میکند تا زندگی کردن را آغاز نماید

میرود ٬آرام و بی صدا ٬نه با پای خویش که بر دستان عزیزانش

او میرود ٬من می مانم ٬ خاطراتم و تنهایی 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط شمیم در یکشنبه دوازدهم فروردین 1386 ساعت 2:58 موضوع: | لينک ثابت



مرگ

 

و این بار در نمی زند٬ناگهانی و غیر منتظره می آید

با یک حادثه کوچک و ساده

باز می آید تا بی مهابا اقتدار خود را به رُخ کشد

می آید تا بگوید که او هست و ما نیستیم

گر چه بسیار آرام می آید ٬اما حضورش را با صدای شیون وضجه گروهی به همگان اعلام می کند

او می آید تا در آغازین روزهای سال نو هدیه اش را پیشکشمان کند

و هدیه اش؟؟؟ 

هدیه اش ناله های یک زن بی پناه

اشک معصومانه دخترکانی ماتم زده

و سرگشتگی پسرکی بی تکیه گاه

او می آید تا رنگ سیاهی بکشد بر پیکر نحیف وبی رمق مان

و گرد غم و غصه بپاشد بر دلهای بیقرارمان

می آید تا بذر تنهایی و فراق بکارد

وخستگی وبی سرپناهی درو کند 

آری ٬او بی سلامی میاید و به آن دیگری حتی فرصتی برای خداحافظی نمیدهد

آه ٬ ای عزیز من که عمل کردم به قول خود

من که همسفر زندگیت را به تو بازگرداندم ٬ پس توچرا او را تنها گذاردی؟

دو روز پیش ٬ در یک روز بارانی و سرد

در سرزمینی خاموش و غم گرفته

عزیز دیگری را به دست خاک سپردم تا باز معنای تنهایی را دریابم

گوشه گوشه این سرزمین خاموش نشان از عزیزانم دارد

من که سالهاست به تنهایی خو گرفته ام

پس باز چرا می آیی ؟؟؟

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط شمیم در جمعه دهم فروردین 1386 ساعت 2:34 موضوع: | لينک ثابت



سفر

بر روی خاک پاک دلفین خلیج فارس مغرورانه قدم می زنم

چون این خاک مال من است

بر روی آبهای نیلگون خلیج فارس عاشقانه سفر می کنم

چون این آبها مال من است

اما چرا ؟؟؟

من که مغرورم و سر بلند 

پس این حس حقارت که بر روح و جانم مستولی شده از کجاست؟

حس حقارت در برابر آنهمه عظمت و زیبایی

چه ناچیز می یابم خود را ‌٬ و چه تنها

گویی گم شده ام

آری براستی گُم شده ام و گُم کرده ام ایمانم را

 

 

 

نوشته شده توسط شمیم در پنجشنبه نهم فروردین 1386 ساعت 1:43 موضوع: | لينک ثابت



 

 

 

 

 

 

T E M P L A T E     D E S I G N E D     B Y     H A M E D     A L I V E R D I