دل به سودای تو بستیم ، خدا مي داند
از مه و مهر گسستیم، خدا می داند
خدا می داند
ستم عشق تو هر چند کشیدیم به جان
ز آرزویت ننشستیم، خدا می داند
آرزومند تو هستیم خدا می داند
خدا می داند
با غم عشق تو عهدی که ببستیم نخست
بر همانیم که بستیم، خدا می داند
آرزومند تو هستیم خدا می داند
خدا می داند
به امیدی که گشاید ز وصال تو دری
درِ دل بر همه بستیم، خدا می داند
آرزومند تو هستیم خدا می داند
خدا می داند
دیده پر خون و دل آتشکده و جان بر کف
روز و شب جز تو نجستیم ،خدا می داند
آرزومند تو هستیم خدا می داند
خدا می داند
تقديم به آني كه عاشقي را با نام او آغاز
و با ياد او به پايان مي برم
او كه حضورش ، نامش، يادش و حتي رفتنش
برايم تفسير معناي دوست داشتن است
به او كه خود مي داند به، ايمان، عاشقي رسيدنم را مديون اويم