سلام به همه دوستان خوبم، مدتي حضور نداشتم. هم جسمي هم روحي
. راستش رو بخواهيد
خودم را گم كرده بودم. تو دنياي اميد و آرزو گم شده بودم.آرزوهايي كه گر چه به حقيقت نرسيدند
اما خاطرات آنها -چه تلخ و چه شيرين- بخشي از گذشته من هستند.
حالا مي خواهم دوباره شروع كنم، تقريباً ميدونم مي خواهم چيكار كنم.
پس اين چند جمله براي شروع:
باز دستنانش را كم دارم.
باز طنين صدايش ناياب شد
باز اميد پر كشيد
باز خنده كمياب شد
باز غنچه خشكيد
و من، من باز تنهايم
اما ديگر از تنهايي نخواهم نوشت