باز هم سلام.
بعد مدتي طولاني باز به سرزمين گلهاي آفتابگردان آمدم، تا بنويسم حرفهاي نگفته ام را.
اما اين نوشته با ساير نوشته هايم متفاوت است زيرا كه تنها يك مخاطب دارد.
من به هنگام نماز ، بر سر سجاده
من به هنگام قنوت ، سر به مهر بنهاده
من به هنگام اذان ، من در آن لحظه ناب
به تو مي انديشم ، به تو اي چشمه پاك
به تو اي ذكر لبم ، اي دعاي شب و روز
به تو اي شاهد عشق ، به تو اي كعبه نور
به تو اي حرمت من ، اي حريم قفسم
به تو مي انديشم ، به تو اي هم نفسم
گاه روز يا روزهايي در زندگي آدم خاطره ميشن. لحظه ها را يكي يكي ، چه خوب و چه بد،پشت سر ميذاري به اين اميد كه زودتر به روز موعود برسي.
۵ آذر براي من چنين روزيه.
۵ آذر رو دوست دارم چون اونو دوست دارم.
اي بهترين ، تولدت مبارك.
از اين لحظه ، تا سالهاي سال تمامي آرزوهاي زيبا و پاكم رو نثارت ميكنم ، شايد كه سايبان شاديهايت باشند. در هر كجا كه هستي.اي نازنين ،بغل بغل گل لبخند هديه من براي تو .
این روز قشنگ را كه مديون توام
یك هديه پاك از خدا ميدانم
من كه با نام تو عاشق شده ام
آسمان را به گواه مي خوانم
نرود ياد تو از ياد دلم ، من عشق تو را << سهم >> خود می دانم.
ایمان تولدت مبارک .
کاش میشد همیشه در کودکی ماند . کاش میشد آرام آرام بزرگ شد. کاش میشد شاهد مرگ
عزیزان نبود. کاش میشد دلتنگی را کلام کرد و بر صفحه کاغذ نوشت. کاش میشد لحظه های
زیبای زندگی را ماندگار کرد. کاش میشد اشک را پنهان و رفتن همسفر را باور کرد.
کاش....