سلامي به زيبايي گلهاي آفتابگردان ،
وقت نشد كه به او بگويم چقدر آفتابگردانها را دوست دارم ، آيا ميدانست؟؟؟
تنها و دلتنگم ، هم صحبتي هم نيست
ياران همه خوابند ، محرم دگر كس نيست
در اين شب تيره ، سرشار از اويم
در بستر گرمش ، او فكر حالم نيست
در نقطه آغاز ، او فكر پايان است
در ياد من چيزي ، جز ياد نامش نيست
هر لحظه از روزم ، افسون چشمانش
شبهاي من چيزي ، جز آه سردم نيست
او خسته است از من ، من خسته از انكار
گويا ميان ما ، شادي مهيا نيست
او ميرود تا من ، عاشق شوم روزي
اما نمي داند ، عشقم بجز او نيست
آري برو ، اي يار ـ با ديگري بنشين
اين قلب بيمارم ، درمان دردت نيست
پاكي ، به مانند يك كودك شيرين
جز شاديت ديگر ، هيچ آرزويم نيست