گاهی آدم بد جوری دلش از خودش میگیره. امروز یه چنین حسی دارم. نمی دونم از چی و از کی دلخور بودم تلافی اش رو سر مادر در آوردم . واقعا شرم آور بود . مادرها تنها عاشق های حقیقی اند چون حتی وقتی سرت داد می کشند به خاطر این که دلشون رو شکستی نیست به خاطر اینه که فقط و فقط نگرانت هستند. مادرم، امروز باز این نگرانی رو تو نگاه های پاک تو دیدم. مادر... متاسفم . این که حالا کنارم نشستی تا این چند جمله رو بنویسم نشان میده که من رو بخشیدی.
تقدیم به مادرم
دستی بکش تو بر سرم ـ بگذار هوا آبی شود
لبخند بنشان بر لبت ـ دنیا چراغانی شود
با آن نگاه گرم خود ـ هستی بکن ارزانی ام
بگذار تا نامم کنون ـ با نام تو جاری شود
بگذار تا بر شانه ات ـ جای سرم باشد کنون
بگذار تا آغوش تو ـ اول پناه گاهم شود
دست مرا از دست خود ـ يك دم رها سازي اگر
بر حرمت نامت قسم ـ ترسم نَفَس ، از بي كسي ، در سينه ام در بند شود
بر من ببخش مادر اگر ـ گهگاه ياغي مي شوم
دلتنگ عشقم ، مادرم ـ عشق با تو معنا مي شود
اي مادرم ، اي نازنين ـ غم هاي دل را اشك كن
بگذار تا اين دخترت از بهر تو ماهي شود