|
خداحافظي
سلام . اومدم تا براي هميشه ازت خداحافظي كنم.آنروزها هيچوقت فكر نميكردم يك روز كار ما به اينجا برسه.روزي كه نه تو بخواي من برگردم ، نه من . روزي كه نه تو منو بخواي نه من تو را.
ميدوني هر وقت خواستي اومدي هر وقت خواستي رفتي و باز هر وقت خواستي برگشتي و بيچاره دل من .نمی خوام بگم تو بدی . نمی خوام محکومت کنم .نه ،حتی گله هم نمی کنم .فقط ميخوام خداحافطي كنم. همين.
فكر ميكردم ازت متنفرشدم، فكر ميكردم ميتونم آه بكشم و بگم خدايا چرا؟؟؟ اما يادته... يه روزخودت بهم گفتي، تو نميتوني از من متنفر باشي آره راست ميگفتي .
قبل از سفرم فكر ميكردم ميرم و شكايت تو رو به خدا ميكنم .اما تازه اونجا در حريم خانه خدا بود كه فهميدم چقدر دوستت دارم.
و حالا اومدم با همه عشقم براي هميشه هميشه ازت خداحافظي كنم. اومدم بگم ديگه از تو چيزي نمينويسم . اومدم بگم از اون رابطه همه زيباييهاش رو تو يادم زنده نگه ميدارم .وتو رو با همه خوبيهات به اوني كه بهش تعلق داري ميسپارم. امدم بگم ممنون كه بودي.
اومدم بگم يادته:
روزي كه تمام روزو تو خيابانها قدم زديم و تو پاهات درد گرفت . روزي كه ساعتها گرسنه دنبال رستوراني كه من خوب آدرس اونو بلد نبودم تو خيابان بالا پايين رفتيم . روزي كه تو اون تابلوي شعر رو به من هديه دادي و من تا رسيدن خونه و باز كردن اون هزار باراز ذوق مردم و زنده شدم .
روزي كه تو پارك كنارت نشستم و گريه كردم و اون پير مرد مهربون به ما اميد داد و برامون دعا كرد . روزي كه خودت رو قايم كرده بودي و منو ميپائيدي و من دنبالت ميگشتم و عصبي شده بودم . يادته بهت گفتم اگه تا 5 دقيقه ديگه پيدات نكنم يه ماشين ميگيرم و يكراست ميرم خونه .
شبهايي كه تا صبح با هم حرف ميزديم من تو تختم ميخوابيدم و تو مجبور بودي تا صبح روي يه صندلي تو دژباني پادگان بشيني و به حرفهاي من گوش بدي . يا سرت رو ببري زير پتو و آرام حرف بزني كه كسي صدات رو نشنوه .
تكيه كلامت كه هر وقت ازت ميپرسيدم چيكار ميكني ؟يادته؟؟؟هميشه جواب ميدادي بخدا كار بدي نميكنم و من با اينكه حسابي از جوابت لجم ميگرفت اما يه خنده تمام صورتم رو پر ميكرد . ياد روزي كه تا ترمينال بدرقه ات كردم و با تاكسي با هم به جاهايي از تهران كه تا اون موقع پا نگذاشته بودم رفتيم تو تاكسي سرم رو به بازوت تكيه دادم و بعد از سالها احساس امنيت رو دوباره تجربه كردم .
اره همه اين چيزهاي قشنگ رو يادم نگه ميدارم و بارها و بارها اين جمله ات رو كه ميگفتي تو همسر مني رو تو ذهنم مرور ميكنم. واي كه چه ساده و شيرين همو دوست داشتيم.... .
افسوس!
يادته يه روز تو پارك بهم cd سلام آخر احسان خواجه اميري رو هديه دادي . اگه اوضاع يه جور ديگه بود من امروز cd فصل تازه احسان خواجه اميري رو بهت هديه ميكردم اما ما ديگه نبايد همديگه رو ببينيم . اگه اين cd رو نداشته باشي مطمئنم آهنگها شو شنيدي . دلم ميخواد 2 تا از آهنگهاي اين آلبوم رو تقديمت كنم و براي هميشه خيلي آرام و بدون دلخوري از زندگيت برم .
و اين 2 آهنگ .
۱-نميدوني
تو چشمات مال من نيستو ، نگات دنبال من نيستو ، چشاتو دزدكي ديدم ، تو قهوه ات فال من نيستو ، نميدوني ديگه حالي توي احوال من نيستو...نميدوني
تو از من دلخوري اما ، اينها اشكال من نيستو ، از اون وقتي كه هيچ گوشي ديگه اشغال من نيستو .....نه تو نه هيچ كس ديگه تو استقبال من نيستو .....نميدوني
تو قلب تو ديگه جايي ، واسه امثال من نيستو ، يه ذره دلخوشي حتي ، توي اقبال من نيستو ، بهارش اينجوري باشه ، نه امسال سال من نيستو ،
نميدوني......
۲-خوشبختي
ميخواستم بهت بگم چقدر پريشونم ، ديدم خودخواهيه ، ديدم نميتونم ، تحمل ميكنم بي تو به هر سختي ، به شرطي كه بدونم شاد و خوشبختي ، به شرطي بشنوم دنيات آرومه ، كه دوسش داري از چشمات معلومه ، يكي اونجاست شبيه من يه ديوونه ، كه بيشتر از خودم قدرتو ميدونه، چيكار كردي كه با قلبم به خاطر تو بي رحمم؟ تو مي خندي چه شيرينه ...گذشتن تازه مي فهمم. تو رو ميخوام تموم زندگيم اينه . دارم مي رم ته ديوونگيم اينه ، نميرسه به تو حتي صداي من ، تو خوشبختي همين بسه براي من.
به خدا ميسپارمت
نوشته شده
توسط
شمیم در پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388 ساعت 1:53
موضوع: |
لينک ثابت
|