تبليغاتX
گل افتابگردان
 

 

گل افتابگردان

 

 

 

 

             

 

 

درباره وبلاگ

تلاشی برای با هم بودن. با هم خندیدن. با هم گریستن و با هم یاد گرفتن


فهرست اصلي

صفحه اصلي

آدرس ايميل

آرشيو وبلاگ


دوستان

حریم عاشقی

بي سرزمين

عشق يعني

با من باش

راس ساعت يك

ابرو ايروني

مرگ آرزو

تبسم معبود

بازي سرنوشت

درياي دلتنگي

گل آفتابگردون

حرفهاي دلها

آهوي وحشي

حرف هاي يك دل

تنهايي عشق

زندگی پاییزی من

دو پیکر

دف و کوزه

دلتنگیها

گروه تخصصي هوانوردي

درياي غم

عاشقانه( نويد )

لحظه (رضا )

ايران آن لاين (مجيد مشيري )

آقا امين

طبيعت لرستان ( محمد)

گلبرگ خوانسار (حميد )

تا سه نشه بازي نشه( نصفه سيب تنها)


نوشته هاي پيشين

هفته سوم شهریور 1388

هفته دوم اردیبهشت 1388

هفته چهارم مهر 1387

هفته اوّل خرداد 1387

هفته دوم اردیبهشت 1387

هفته اوّل فروردین 1387

هفته سوم اسفند 1386

هفته چهارم بهمن 1386

هفته دوم بهمن 1386

هفته سوم دی 1386

هفته چهارم آذر 1386

هفته اوّل آذر 1386

هفته دوم مهر 1386

هفته اوّل مهر 1386

هفته دوم مرداد 1386

هفته چهارم تیر 1386

هفته اوّل تیر 1386

هفته سوم خرداد 1386

هفته اوّل خرداد 1386

هفته چهارم اردیبهشت 1386

هفته سوم اردیبهشت 1386

هفته اوّل اردیبهشت 1386

هفته سوم فروردین 1386

هفته دوم فروردین 1386

هفته چهارم اسفند 1385

هفته سوم اسفند 1385

هفته دوم اسفند 1385

هفته اوّل اسفند 1385


طراح قالب


  RSS  

POWERED BY
BLOGFA.COM

 

     

سوء تفاهم

باز سلام .

فکر میکنم که خیلی خود خواه شدم . چرا ؟ چون باز اینجام . یکی از دوستان در آخرین نظرش نوشته : کم پیدایی؟ آره . روزی این وبلاگ جایی بود برای گفتن حرفهای دلم. حرفهایی که فقط برای یک نفر مینوشتم . برای یک نفر تا بخونه و دوباره برگرده ، برگرده و بودنش بشه دلیل بودنم و نوشتنم . اما آخرین بار وقتی که اومد دیدم ما چه دور شدیم از هم.

باز اینجام. نه برای او که البته تمام آرزوهای قشنگ دنیا رو براش دارم ، اینبار برای خودم اینجام . اینجام که برای همه دوستانی که به وبلاگم سر میزنن بنویسم . اینجام که دوستان قدیم رو بیشتر ببینم و از مطالب زیباشون یاد بگیرم و دوستان جدید پیدا کنم .دوستانی که با راهنماییهاشون به بهتر شدنم کمک کنند.

روز پنج شنبه 12/ 6 روز بدی بود . یه بیماری احمقانه ، حضور در محل کار علیرغم بیماری ، و یک بگو مگو .این روز رو کرد یک خاطره بد. فرداش جمعه 13 /6 آزمون داشتم و حالم خیلی بد بود. مادر گفت نرو . اگه بری و خراب کنی دیگه نمیشه کاری کرد . اونها میدونن مریضی . بذار یه روز دیگه برو . اما مثل همیشه لجبازی کردم و رفتم. وقتی رسیدم 20 دقیقه ای تا شروع demo مونده بود. با استادم کمی حرف زدم . وقتی کارم رو شروع کردم لبخندش نشان از زضایتش بود و من تقریبا یادم رفت چه اتفاقاتی افتاده بود.

امروز صبح یک نامه دریافت کردم ، در آزمون قبول و با ارتقاء و تغییر محل کارم موافقت شده بود. مدتی بود میخواستم به نوشتن برگردم اما نمیشد . اتفاقاتی که این روزها افتاد این تصمیم رو جلو انداخت .


سوء تفاهم


پسرک دوان دوان وارد خانه شد،

و اطراف را نگریست .

بر لبان دخترک لبخند موذیانه ای نشست.

میدانست پسرک چه میخواهد .

از شادی اینکه میتواند کاری بکند

قلبش به طپش افتاد.

به سمت یخچال دوید،

تمام سعی اش را کرد تا کار اشتباهی انجام ندهد.

در یخچال را باز کرد

و شیشه خنک آب را برداشت.

در بطری را چرخاند و چرخاند و چرخاند.

فریاد اعتراض پسرک بلند شد،


چرا اینهمه می پیچانی؟؟؟

قلب دخترک همراه اشکهایش پایین ریخت.

آب را در لیوان گلدار زیبایی ریخت

و در مقابل صورت پسرک نگه داشت،

و با خود فکر کرد:

این تنهاترین راه برای باز شدن در بطری بود ،

من که بیخود نمی پیچوندم .

به پسرک نگاه کرد،

شاید شکستن شیشه راه ساده تری بود .

مثل قلب دخترک که به همان سادگی شکست.



 

 

نوشته شده توسط شمیم در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 ساعت 11:53 موضوع: | لينک ثابت



 

 

 

 

 

 

T E M P L A T E     D E S I G N E D     B Y     H A M E D     A L I V E R D I