ســــلام .
و بــــاز بودن . بودنی که دلیلی جز دلتنگی براش پیدا نمی کنم . به خودم قول داده بودم دلتنگ نشم . قول داده بودم به گذشته از دست رفته و به او که نهایت ارزوهایم شده بود فکر نکنم . اما حالا میبینم ماندن بر پیمان انقدر ها هم ساده نیست.
( پس به انان که برپیمان خویش نمی مانند ایرادی نیست)
آرام آرام آمد ، آنقدر آرام كه نفهميدم وجودم را به خود پيوند مي زند
از عشق گفت . از عشق زميني . از عشق انسان به انسان
گفت كه عشق يعني رفاقت . و من نفهميدم كه او اولين و آخرين رفيقم شد
گفت كه عشق يعني صداقت . و من انديشيدم كه عشق ما صادقانه ترين هاست
گفت عشق يعني پرواز . و من با تكيه به كلام او به آسمان عاشقي پر كشيدم
گفت عشق يعني دلتنگي . و من روز به روز دلتنگ تر شدم
گفت عشق يعني صبوري . و من صبر كردم
گفت عشق يعني گذشت
و او گذشت
و او از من گذشت